انواع محبت
محبتبر دوگونه است: محبت صادق و محبت كاذب.
محبت صادق آن است كه انسان كمال را درست تشخيص بدهد و البته وقتى به كمال آگاهى پيدا كند، به آن دل مىبندد مانند محبتبه خداوند، متقابلا كمال هم جاذبه دارد و محب را به سمتخود جذب مىكند و در حقيقت محبت صادق، دو جانبه است; اما محبت كاذب آن است كه انسان، نقص را كمال بپندارد و بر اساس چنين پندار باطلى به آن كمال موهوم علاقمند گردد; مانند محبت غير خدا، مخصوصا محبت عالم طبيعت، محبت كاذب و جاذبهاى است كه عين دافعه است; چنانكه افعيها با نفس كشيدن، برخى از حشرات را جذب مىكنند; اما نه براى پرورش و كمال بلكه براى هضم و نابود كردن. بنابراين، جذب آنان، جذب كاذب است.
زرق و برق دنيا نيز چنين است. انسان اگر به دنيا دل ببندد، دنيا جاذبه دارد و او را به سوى خود جذب مىكند; اما براى اين كه او را درهم بكوبد و نابود و سپس به صورت زباله دفع كند، ولى ذات اقدس خداوند نه تنها محبوب مؤمنان استبلكه محب آنان نيز هست و آنان را به سمتخود جذب مىكند تا آنها را بپروراند و احيا كند. از اين رو، همان گونه كه گفته شده:
الا كل شىء ما خلا الله باطل
و كل نعيم لا محالة زائل (1)
در مورد محبت نيز بايد گفت هر محبتى غير از محبتخدا باطل و دروغين است.
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مىفرمايد:
دنيايى كه شما را ترك مىكند، پيش از اين كه شما را ترك كند، شما آن را ترك كنيد: «و آمركم بالرفض لهذه الدنيا التاركة لكم» (2)
در مثلها نيز آمده است: «عزل» از مقام به منزله طلاق مردان و حيض كارگزاران است: «العزل طلاق الرجال و حيض العمال» (3) .
انسان هم سرانجام روزى از دنيا و لذايذ و مقامهاى آن عزل و محروم مىشود; از اين رو قرآن دنيا را خانه فريب و نيرنگ معرفى مىكند.
البته منظور از دنيا آسمان و زمين نيست; زيرا اينها آيات الهى و نعمتخداست. ذات اقدس خداوند دنيا را چنين معرفى كند: مثل دنيا اين است كه بارانى ببارد و سرزمينى، سبز و خرم شود، ولى پس از مدتى خزانى در پى آن بيايد و آن را به صورت كاهى زرد در آورد و از بين ببرد:
«كمثل غيث اعجب الكفار نباته ثم يهيج فتريه مصفرا ثم يكون حطاما» (4) .
چون «مثل» غير از «ممثل» است، معلوم مىشود امور طبيعى مانند فصول چهارگانه، «دنيا» نيست. اينها آيات منظم و خوب است; يعنى پاييز در جاى خود به همان اندازه خوب و زيباست كه بهار در جاى خود; چون اگر پاييز و زمستانى نباشد، هرگز بهارى نخواهد بود، ولى آن «من» و «ما» كه چند صباحى خرمى و آنگاه پژمردگى را به دنبال دارد، «دنيا» است و چنين چيزى جاذبهاى دروغين دارد و هر محبتى كه در كنار جاذبه دروغين باشد و يا محبت آن محبوبى كه انسان را خوب جذب مىكند تا از بين ببرد، محبتى كاذب است و اصولا هر محبتى كه به غير خدا تعلق بگيرد چنين است، ولى در محبت الهى خداى سبحان لطف و فيض منبسط خود را گسترده است تا محب خود را به فضاى باز درآورد و به او پروبال بدهد تا پرواز كند. از اين رو قرآن كريم مىفرمايد:
«و الذين آمنوا اشد حبا لله» (5) .
بنابراين، اگر محبت كسى به دنيا و آخرت يا به خدا و غير خدا يكسان باشد، او به اين معنا، مؤمن نيست; زيرا معرفتش تام نيست و از همين جا معلوم مىشود كه محور بحثها معرفت است، نه محبت چنانكه در مرحله بعد تبيين مىشود. چون خود محبت از فروعات بحثهاى محورى معرفت است.
نظامى گنجوى در پايان داستان «ليلى و مجنون» مىگويد: ليلى در اواخر عمر بيمار شد و طراوتش از بين رفت. او به مادرش وصيت كرد: پيام مرا به مجنون برسان و به او بگو اگر خواستى محبوبى برگزينى، دوستى مانند من مگير كه با يك تب، همه طراوت خود را از دستبدهد و با يك بيمارى، همه نشاط او فرو بنشيند; دوستى بگير كه زوالپذير نباشد. بنابراين، معرفت، محبتحقيقى مىآورد و غفلت، محبت كاذب. در قرآن كريم در باره محبت كاذب آمده است:
«كلا بل تحبون العاجلة و تذرون الاخرة وجوه يومئذ ناضرة الى ربها ناظرة و وجوه يومئذ باسرة تظن ان يفعل بها فاقرة» (6)
شما متاع زودگذرى را دوست داريد و كسانى كه چنين متاعى را به عنوان محبوب، برگزيدهاند، در روز قيامت، چهره آنها افسرده است، ولى كسانى كه خدا را به عنوان محبوب راستين پذيرفتهاند، در آن روز چهرهاى شادمان دارند.
نيز مىفرمايد:
«و تحبون المال حبا جما» (7)
شما مال را خيلى دوست داريد. كسى كه به مال، خيلى علاقهمند باشد، در هنگام مرگ فشار بيشترى مىبيند; زيرا بايد هنگام مرگ همه علاقههاى دنيوى را رها كند. گاهى ممكن است اصل مال كم باشد، ولى علاقه به آن زياد باشد. آنچه در اين آيه آمده، اين نيست كه شما مال زيادى را دوست داريد، بلكه مىفرمايد شما به مال، خيلى دل بستهايد. آنچه كه مربوط به جمع مال و «اكتناز» است در سوره «توبه» و بعضى از سور ديگر آمده است. در سوره توبه مىفرمايد:
«و الذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها فى سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم» (8) .
در سوره «همزه» نيز مىفرمايد:
«ويل لكل همزة لمزة الذى جمع مالا و عدده يحسب ان ماله اخلده» (9)
او مالى را جمع و شمارش كرده است و هر روز كوشيده تا بر ارقام ثروت اندوختهاش در بانكها، افزوده شود. او از داشتن مال وافر لذت مىبرد; بدون اين كه بتواند از آن استفاده كند و در حقيقت، انباردار ديگران است. چنين انسانى تلاش مىكند و مشكل قيامت را خودش تحمل مىكند ولى لذت بهرهورى از مال را عدهاى ديگر مىبرند و اين، خسارت بزرگى است. انسانى كه اهل معرفت نباشد در انتخاب محبوب، خطا مىكند.
پاورقی :
1. اسد الغابة، ج 4، ص 483.
2. بحار، ج 86، ص 237.
3. الصوارم المهرقة، ص 125.
4. سوره حديد، آيه 20.
5. سوره بقره، آيه 165.
6. سوره قيامت، آيات 20-25.
7. سوره فجر، آيه 20.
8. سوره توبه، آيه 34.
9. سوره همزه، آيات 1-3.
اقدامات پيامبر به منظور ساختن جامعه اسلامى
برگرفته از کتاب:
تاريخ اسلام در آثار شهيد مطهرى (ره ) * جلد اول *
----------------------------------------------------
سيره پيامبر اكرم (ص ((214)
معنى لغت سيره
ابتدا لغت سيره را معنى بكنم كه تا اين لغت را معنى نكنم نمى توان سيره پيغمبر را تفسير بكنم . ((سيره )) در زبان عربى از ماده ((سير)). است (215) ((سير)) يعنى حركت ، رفتن ، راه رفتن ، ((سيره )) يعنى نوع راه رفتن . سيره بر وزن فعلة است و فعلة در زبان عربى دلالت مى كند بر نوع مثلا جلسه يعنى نشستن ، و جلسه يعنى سبك و نوع نشستن . و اين نكته دقيقى است . سير يعنى رفتن ، رفتار، ولى سيره يعنى نوع و سبك رفتار. آنچه مهم است شناختن سبك رفتار پيغمبر است . آنها كه سيره نوشته اند رفتار پيغمبر را نوشته اند. اين كتابهايى كه ما به نام سيره داريم سير است نه سيره . مثلا سيره حلبيه سير است نه سيره ؛ اسمش سيره هست ولى واقعش سير است . رفتار پيغمبر نوشته شده است نه سبك پيغمبر در رفتار، نه اسلوب رفتار پيغمبر، نه متود پيغمبر.
خيلى از مردم (216) در تفكرشان اصلا سبك و منطق ندارند؛ يك دفعه به نقل استناد مى كند، يك دفعه به عقل استناد مى كند؛ يك دفعه حسى مى شود، يك دفعه عقلى مى شود. اينها مادون منطقند. من به مادون منطق ها كار ندارم . در رفتار هم اكثريت قريب به اتفاق مردم ، سبك ندارند به ما اگر بگويند سبكت را (در رفتار) بگو، سيره خودت را بيان كن ، روشت را بيان كن ، تو در حل مشكلات زندگى (چه روشى دارى ؟ پاسخى نداريم).
هر كسى براى خودش در زندگى هدف دارد، هدفش هر چه مى خواهد باشد؛ يكى هدفش عالى است ، يكى هدفش پست است ؛ يكى هدفش خداست ، يكى هدفش دنياست . بالاءخره انسانها هدف دارند. بعضى افراد براى هدف خودشان اصلا سبك ندارند، روش انتخاب نكرده اند، روش سرشان نمى شود؛ ولى قليلى از مردم هستند كه در راهى كه مى روند سبك و روش دارند. قليلى از مردم اين جورند والا اكثريت مردم دون منطقتند، دون سبكند، دون روشند به اصطلاح هرج و مرج (بر اعمالشان حكم فرماست و) همج رعاع هستند.
سيره پيغمبر يعنى سبك پيغمبر، متودى كه پيغمبر در عمل و در روش براى مقاصد خودش به كار مى برد... مثلا پيغمبر تبليغ مى كرد. روش تبليغى پيغمبر چه روشى بود؟ سبك تبليغى پيغمبر چه سبكى بود؟ پيغمبر در همان حال كه مبلغ بود و اسلام را تبليغ مى كرد، يك رهبر سياسى بود براى جامعه خودش . از وقتى كه آمد به مدينه ، جامعه تشكيل داد، حكومت تشكيل داد، خودش رهبر جامعه بود. سبك و متود رهبرى و مديريت پيغمبر در جامعه چه متودى بود؟ پيغمبر در همان حال قاضى بود و ميان مردم قضاوت مى كرد. سبك قضاوتش چه سبكى بود؟ پيغمبر مثل همه مردم ديگر زندگى خانوادگى داشت ، زنان متعدد داشت ، فرزندان داشت . سبك پيغمبر در ((زن دارى )) چگونه بود؟ سبك پيغمبر در معاشرت با اصحاب و ياران و به اصطلاح مريدها چگونه بود؟ پيغمبر دشمنان سرسختى داشت . سبك و روش پيغمبر در رفتار با دشمنان چه بود؟ و دهها سبك ديگر در قسمت هاى مختلف ديگر.
(ما در اينجا به گوشه اى از اقدامات و سيره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در گذر از جامعه جاهلى به جامعه اسلامى اشاره ايى خواهيم كرد.)
در دوران جاهليت با گروهى كه آنها نيز از ظلم و ستم رنج مى بردند براى دفاع از مظلومان و مقاومت در برابر ستمگران هم پيمان شد. اين پيمان در خانه عبدالله بن جدعان از شخصيتهاى مهم مكه بسته شد و به نام ((حلف الفضول )) ناميده شد. او بعدها در دوره رسالت از آن پيمان ياد مى كرد و مى گفت : حاضر نيستم آن پيمان بشكند و اكنون نيز حاضرم در چنين پيمانى شركت كنم
2- تنفر از بيكارى و بطالت (218)
از بيكارى و بطالت متنفر بود؛ مى گفت : ((خدايا! از كسالت و بى نشاطى ، از سستى و تنبلى و از عجز و زبونى به تو پناه مى برم )). مسلمانان را به كار كردن تشويق مى كرد و مى گفت:
)) عبادت هفتاد جزء دارد و بهترين جزء آن كسب حلال((
3- رفتار با بردگان (219)
نسبت به بردگان فوق العاده مهربان بود. به مردم مى گفت : اينها برادران شمايند؛ از هر غذا كه مى خوريد به آنها بخورانيد و از هر نوع جامه كه مى پوشيد آنها را بپوشانيد؛ كار طاقت فرسا به آنها تحميل مكنيد؛ خودتان در كارها به آنها كمك كنيد. مى گفت : آنها را به عنوان ((بنده )) و يا كنيز (كه مملوكيت را مى رساند) خطاب نكنيد، زيرا همه مملوك خداييم و مالك حقيقى خداست ، بلكه آنها را به عنوان ((فتى )) (جوانمرد) يا ((فتاة )) (جوانزن ) خطاب كنيد.
در شريعت اسلام تمام تسهيلات ممكن براى آزادى بردگان كه منتهى به آزادى كلى آنها مى شد فراهم شد. او شغل ((نخاسى )) يعنى برده فروشى را بدترين شغلها مى دانست و مى گفت :
بدترين مردم نزد خدا آدم فروشان اند.
به نظافت و بوى خوش علاقه شديد داشت ؛ هم خودش رعايت مى كرد و هم به ديگران دستور مى داد. به ياران و پيروان خود تاءكيد مى نمود كه تن و خانه خويش را پاكيزه و خوشبو نگه دارند. به خصوص روزهاى جمعه وادارشان مى كرد غسل كنند و خود را معطر سازند كه بوى بد از آنها استشمام نشود، آنگاه در نماز جمعه حضور يابند.
در معاشرت با مردم ، مهربان و گشاده رو بود، در سلام به همه حتى كودكان بردگان پيشى مى گرفت پاى خود را جلوى هيچ كس دراز نمى كرد و در حضور كسى تكيه نمى نمود. غالبا دو زانو مى نشست . در مجالس ، دايره وار مى نشست تا مجلس ، بالا و پايينى نداشته باشد و همه ، جايگاه مساوى داشته باشند. از اصحابش تفقد مى كرد؛ اگر سه روز يكى از اصحاب را نمى ديد سراغش را مى گرفت ، اگر مريض بود عيادت مى كرد و اگر گرفتارى داشت كمكش مى نمود. در مجالس ، تنها به يك فرد نگاه نمى كرد و يك فرد را طرف خطاب قرار نمى داد، بلكه نگاه هاى خود را در ميان جمع تقسيم مى كرد. از اين كه بنشيند و ديگران خدمت كنند تنفر داشت ؛ از جا برمى خاست و در كارها شركت مى كرد. مى گفت : خداوند كراهت دارد كه بنده را ببيند كه براى خود نسبت به ديگران امتيازى قائل شده است
6- زهد و ساده زيستى (220)
زهد و ساده زيستى از اصول زندگى او بود. ساده غذا مى خورد، ساده لباس مى پوشيد و ساده حركت مى كرد. زيراندازش غالبا حصير بود، بر روى زمين مى نشست ، با دست خود از بز شير مى دوشيد و بر مركب بى زين و پالان ، سوار مى شد و از اين كه كسى در ركابش حركت كند به شدت جلوگيرى مى كرد. (221) قوت غالبش نان جوين و خرما بود. كفش و جامه اش را با دست خويش وصله مى كرد. در عين سادگى طرفدار فلسفه فقر نبود؛ مال و ثروت را به سود جامعه و براى صرف در راه هاى مشروع لازم مى شمرد، مى گفت :
(( نعم المال الصالح للرجل الصالح .)) (222)
7 - اراده و استقامت (227)
اراده و استقامتش بى نظير بود؛ از او به يارانش سرايت كرده بود. دوره بيست و سه ساله بعثت اش يكسره درس اراده و استقامت است . او در تاريخ زندگى اش مكرر در شرايطى قرار گرفت كه اميدها از همه جا قطع مى شد، ولى او يك لحظه تصور شكست را در مخيله اش راه نداد؛ ايمان نيرومندش به موفقيت ، يك لحظه متزلزل نشد.
با اين كه فرمايش ميان اصحاب بى درنگ اجرا مى شد و آنها مكرر مى گفتند چون به تو ايمان قاطع داريم ، اگر فرمان دهى كه خود را در دريا غرق كنيم و يا در آتش بيفكنيم مى كنيم ، او هرگز به روش مستبدان ، رفتار نمى كرد. در كارهايى كه از طرف خدا دستور نرسيده بود، با اصحاب مشورت مى كرد و نظر آنها را محترم مى شمرد و از اين راه به آنها شخصيت مى داد.
در بدر مساءله اقدام به جنگ ، هم چنين تعيين محل اردوگاه و نحوه رفتار با اسراى جنگى را به شور گذاشت . در احد نيز راجع به اين كه شهر مدينه را اردوگاه قرار دهند و يا اردو را به خارج ببرند، به مشورت پرداخت . در احزاب و در تبوك نيز با اصحاب به شور پرداخت .
نظم و انضباط بر كارهايش حكمفرما بود. اوقات خويش را تقسيم مى كرد و به اين عمل توصيه مى نمود. اصحابش تحت تاءثير نفوذ او دقيقا انضباط را رعايت مى كردند. برخى تصميمات را لازم مى شمرد آشكار نكند و نمى كرد، مبادا كه دشمن از آن آگاه گردد. يارانش تصميماتش را بدون چون و چرا به كار مى بستند، مثلا فرمان مى داد كه آماده باشيد، فردا حركت كنيم ؛
همه به طرفى كه او فرمان مى داد همراهش روانه مى شدند، بدون آنكه از مقصد نهايى آگاه باشند؛ در لحظات آخر آگاه مى شدند.
10- انتقاد پذيرى و تنفر از چاپلوسى (233)
او گاهى با اعتراضات برخى ياران مواجه مى شد، اما بدون آنكه درشتى كند نظرشان را به آنچه خود تصميم گرفته بود جلب و موافق مى كرد.
از شنيدن مداحى و چاپلوسى بيزار بود، مى گفت : به چهره مداحان و چاپلوسان خاك بپاشيد. محكم كارى را دوست داشت ؛ مايل بود كارى كه انجام مى دهد متقن و محكم باشد تا آنجا كه وقتى يار مخلص اش سعد بن معاذ از دنيا رفت و او را در قبر نهادند، او با دست خويش سنگها و خشتهاى او را جابجا و محكم كرد و آنگاه گفت:
من مى دانم كه طولى نمى كشد همه اينها خراب مى شود، اما خداوند دوست مى دارد كه هرگاه بنده اى كارى انجام مى دهد آن را محكم و متقن انجام دهد.(234)
11- واجد بودن شرايط به رهبرى (235)
شرايط رهبرى از حس تشخيص ، قاطعيت ، عدم ترديد و دودلى ، شهامت ، اقدام و بيم نداشتن از عواقب احتمالى ، پيش بينى و دورانديشى ، ظرفيت تحمل انتقادات ، شناخت افراد و توانايى هاى آنان و تفويض اختيارات در خور توانايى ها، نرمى در مسائل فردى و صلابت در مسائل اصولى ، شخصيت دادن به پيروان و به حساب آوردن آنان و پرورش استعدادهاى عقلى و عاطفى و عملى آنها، پرهيز از استبداد و از ميل به اطاعت كوركورانه ، تواضع و فروتنى ، سادگى و درويشى ، وقار و متانت ، علاقه شديد به سازمان و تشكيلات براى شكل دادن و انتظام دادن به نيروهاى انسانى همه را در حد كمال داشت ، مى گفت : اگر سه نفر با هم مسافرت مى كنيد، يك نفرتان را به عنوان رئيس و فرمانده انتخاب كنيد.
در تبليغ اسلام سهل گير بود نه سخت گير؛ بيشتر بر بشارت و اميد تكيه مى كرد تا بر ترس و تهديد. تاريخ (239) مى نويسد:(240) وقتى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله معاذ بن جبل را فرستاد به يمن براى دعوت و تبليغ مردم يمن (241) طبق نقل سيره ابن هشام به او چنين توصيه مى كند: (( يا معاذ بشر و لا تنفر، يسر و لا تعسر. )) (242) مى روى براى تبليغ اسلام . اساس كارت تبشير و مژده و ترغيب باشد، كارى بكن كه مردم مزاياى اسلام را درك بكنند و از روى ميل و رغبت به اسلام گرايش پيدا كنند. نفرمود: (( و لا تنذر انذار نكن )) چون انذار جزء برنامه اى است كه قرآن دستور داده . نكته اى كه پيغمبر اكرم اشاره كرد اين بود كه (( بشر و لا نتفر )) كارى نكن كه مردم را از اسلام فرار بدهى و متنفر بكنى . مطلب را طورى تقرير نكن كه عكس العمل روحى مردم فرار از اسلام باشد.
13- تشويق به علم (246)
به علم و سواد تشويق مى كرد، كودكان اصحابش را وادار كرد كه سواد بياموزند، برخى از يارانش را فرمان داد: زبان سريانى بياموزند.(247) مى گفت :
دانشجويى بر هر مسلمان ، فرض و واجب است .(248)
و هم فرمود:
حكمت را در هر كجا و در نزد هر كس ولو مشرك يا منافق يافتيد، از او اقتباس كنيد. (249)
و هم فرمود:
علم را جستجو كنيد ولو مستلزم آن باشد كه تا چين سفر كنيد.(250)
14- عقد اخوت ميان مسلمانان (251)
پيغمبر اكرم ، هنگامى كه مهاجرين از مكه به مدينه آمدند همان طور كه مكرر شنيده ايد ميان آنها و انصار عقد اخوت يعنى پيمان برادرى برقرار كرد: هر يك از مهاجرين را با يكى از انصار؛ يا خودشان ، همديگر را انتخاب مى كردند و پيغمبر اكرم آنها را برادر يكديگر قرار مى داد.
مسئله برادر خواندگى يا عقد اخوت ، الآن هم مطرح است .
15- اصلاح ناهنجارى هاى جامعه (252)
حضرت عنايت زيادى داشت كه تفاوتها و اختلاف هايى را كه تدريجا عادت شده بود در ميان مردم ، و ربطى به آنچه نامش مسابقه در عمل و فضيلت و پيشى گرفتن در خيرات است كه (( فاستبقوا الخيرات )) (253) نداشت و صرفا عاداتى بود كه ايجاد ناهمواريها و پست و بلنديهاى بيجا مى كرد، از بين ببرد و معدوم كند.
---------------------------------------------------------------
پی نویس ها
---------------
214- سيردى در سيره نبوى ، صص 48 47.
215- لغت ((سيره )) را شايد از قرن اول و دوم هجرى ، ملمين به كار بردند. گو اين كه در عمل ، مورخين ما از عهده خوب بر نيامدند ولى لغت بسيار عاليى انتخاب كردند. شايد قديمترين سيره ها را ابن اسحاق نوشته كه بعد از او ابن هشام آن را به صورت يك كتاب در آورده است . و مى گويند ابن اسحاق شيعه بوده و در حدود نيمه قرن دوم هجرى مى زيسته است .
216- سيرى در سيره نبوى ، صص 53 51.
217- وحى و نبوت ، ص 131.
218- همان ، ص 130.
219- همان . صص 134 132.
220- همان ، صص 137 136 و هم چنين براى اطلاعات بيشتر ر.ك به : سيرى در سيره نبوى ، ص 110 صص 114 113 و بيست گتار، ص 141.
221- على عليه السلام هنگامى كه به سوى كوفه مى آمد، وارد شهر انبار شد كه مردمش ايرانى بودند... هنگامى كه مركب على عليه السلام به راه افتاد، آنها در جلو (ى ) مركب على ع شروع كردند به دويدن ... (على عليه السلام به آنها فرمود:) اين كار، شما را در دنيا به رنج مى اندازد و در آخرت به شقاوت مى كشاند... به علاوه ، اين كارها چه فايده اى به حال آن افراد دارد. نهج البلاغه ، كلمات قصار، شماره 37، (داستان راستان ، ج 2 1، شماره 9، ص 40)
222- محجة البيضاء، ج 6 ص 44.
223- وسائل (الشيع )، ج 12، ص 16.
224- بيست گفتار، ص 141.
225- حماسه حسينى ، ج ، ج 1، صص 254 253 و هم چنين براى اطلاعات بيشتر ر.ك به : داستان راستان ، ج 2 1، شماره 17، صص
|
«ذلت» تعلیق را نمیپذیریم ...
| ||
|
حركت امام حسين (ع) از مدينه به سوي مكه و از آنجا به كوفه و كربلا جز دفاع از حقوق مظلومان و تاكيد بر رعايت حقوق ديگران و همنوعان نبود، امري كه همواره ايشان رعايت آن را به اصحاب خود سفارش ميكردند.
فلسفه قيام امام حسين (ع) در صحراي كربلا در راستاي اصلاح جامعه و در زماني كه ظلم و جور بلاد اسلامي آن روز را فرا گرفته بود،بوقوع پيوست و امام بدون هراس از سپاه تا دندان مسلح لشگر يزيد به مقابله با آنها پرداخت.
امام (ع) همواره به نظر ديگران اهميت قايل ميشد و هرگز حاضر نميشد كسي را به اجبار با خود همراه كند به طوري كه شب قبل از شهادت، از ياران خود خواستند هركس تمايل به ترك كارزار با دشمنان را دارد ميتواند كاروان امام را ترك كند.
زندگي ، مبارزه و سير و سلوك امام حسين(ع) سرشار از درس براي آيندگان است و به همين دليل است كه نام و قيام امام (ع) بعداز قرنها در يادها باقي مانده و هر روز و هرسال نيز در نزد پيروان آن حضرت از ارزش بيشتري برخوردار ميشود.

اما با گذشت زمان امكان تحريف و بدعت آيينهاي مذهبي و سنتي در جامعه وجود دارد و به همين دليل هيچ آييني را نميتوان از آسيب پذيري در مقابل خرافات و بدعتها مصون پنداشت.
بسياري از محبان اهل بيت(ع) و سوگواران مجالس حضرت اباعبداللهحسين(ع) را كودكان، نوجوانان و جوانان تشكيل ميدهند و آنها همواره از پيشگامان برگزاري چنين آيينهاي پسنديدهاي بوده و هستند و لذا اين گروه سني بيشتر از همه در معرض آسيبهاي ناشي از بدعت و خرافات قرار دارند.
كودكان و نوجوانان معمولا رفتارهاي درست و يا غلط را از بزرگترها فرا مي گيرند و چنانچه رفتارهاي درست مذهبي به آنها آموخته شود، اين امر ميتواند مقدمهاي براي آيينهاي نيكويي مانند عزاداري ايام محرم باشد.
به راه افتادن گروهها و دستجاتي از كودكان و نوجوانان در ايام ماه محرم در كوچهها و خيابان ها، كه معمولا در زمان غير معمول نيز صورت ميگيرد از جمله اين رفتارها است.
دلهاي كودكان و نوجوانان كشور، براي امام حسين(ع) ، علياصغر(س) و علي اكبر(س) ميتپد و همه آنچه را در توان دارند در ماه محرم با خلوص نيت در مجالس عزاي سيدالشهدا از خود ابراز ميكنند.
ارايه آموزشهاي صحيحي ميتواند موجب بروز رفتارها و هنجاريهاي درست و پذيرفته شده شود.
نهاد آموزش و پرورش از جمله مراكزي است كه وظيفهتصحيح رفتارهاي آينده سازان را دارد و مدرسه بهترين مكان براي آموزش اين رفتارها به كودكان و نوجوانان است.
اگر در حال حاضر گنجاندن مبحثي درباره اين موضوع در كتابهاي درسي امكانپذير نيست اما ميتوان قبل از شروع كلاسهاي درس، چگونگي شركت در مجالس عزاداري سيدالشهدا را از زبان معلمان براي دانش آموزان بازگو كرد .
براي نيل به اين مقصود آموزش و پرورش بايد به تدوين محتواي آموزشي به تناسب دورههاي تحصيلياقدام كند تا معلمان آن را در كلاس درس به دانشآموزان ارايه كنند.
براي دانش آموزان نيز ميتوان محتواي آموزشي مناسب در اين زمنيه تدوين كرد تا آنها نيز بيش از پيش با فلسفه قيام عاشورا آشنا شوند.
نمايش فيلم در مدرسه و در اختيار گذاشتن لوح فشرده دراين زمينه نيز مي تواند دانش آموزان را به سمت درست هدايت كند.
خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۵/۱۱/۸
راههاى ايجاد محبت
پرسش مهر ۷
پرسش مهر ۷
پرسش مهر ۷
1- استفاده از علاقه به محبوبيت.
2- بيان فضيلت حب آل پيامبر (ص)
3- طرح نيازمندى انسان به اين محبت و بهرهمندى از آن
4- ارزش جلوه دادن محبت اهل بيت (عليهم السلام)
5- تعظيم و تكريم
6- ذكر فضايل اهل بيت و فرهنگ آنان
7- گره زدن خوشيهاى زندگى به حيات ائمه
8- معرفى كتاب و نگارش مقاله و شعر
9- تشكلهاى هيئتى
10- ايجاد فضاى روحى و معنوى
به طور کلی دین مقدس اسلام به زندگی اجتماعی اهمیت بسیار داده است و همواره به مسلمانان تأکید نموده که
از گوشه نشینی و عزلت پرهیز کرده و از حال مردمان با خبر باشند.
نیاز هر فرد هم، علاوه بر نیازهای مادی شامل نیازهای
معنوی نیز می باشد که زندگی در بین گروه انسانها و حشر و نشر با آنان جزء نیازهای اساسی هر انسان است. انسان
خود را نیازمند ارتباط با دیگران می بیند که بدون آن ارتباط،
قادر به زندگی مطلوب نیست. دوستی و مهرورزی
به دیگران تا حد زیادی از نیاز انسان به زندگی جمعی
را برآورده می سازد.
اسلام و دوستی:
در هیچ مکتبی به اندازه ی اسلام به مهرورزی و
محبت و صلح و صفا در زندگی و داشتن جامعه ای همراه با مودت و برادری سفارش نشده است. این تنها مکتب
انسان ساز اسلام است که پایه و اساس دین و دینداری را محبت و مودت قرار داده است.
حضرت علی (ع) می فرمایند: عاجزترین مردم کسی
است که از به دست آوردن دوست عاجز باشد و از او عاجزتر کسی است که دوستان به دست آورده را از دست بدهد.
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد
ابراز علاقه و دوستی:
محبت، رمزو راز زندگی است و بعضی از روانشناسان بر این اعتقادند که بسیاری از بیماری های درونی به خاطر
کمبود محبت و سرکوب کردن عاطفه هاست.
محبت کردن، قلب ها را به یکدیگر نزدیکتر می کند و
رسیدن به هدف غایی ونهایی انسان را آسانتر می سازد.
ابزار محبت و تواضع و فروتنی، از عوامل تقویت
دوستی و محبت میان افراد بشر به شمار می رود.
تاريخچة شهر خدابنده
شهرستان خدابنده درجنوب شرقي زنجان واقع شده است. شهرستان خدابنده دو شهر تاريخي سهرورد و سجاس را در خود جاي داده است جايگيري جماعت هاي انساني و يكجانشيني آنان در اين مناطق به اواخر هزارة چهارم و اوايل هزارة پنجم پيش ازميلاد مربوط است.
شجره طیبه حضرت قیدار نبی
قيدار نبی (ع) ابن اسماعيل به استناد کتابهای جلاء العيون و منهاج البراعه شجره طيبه به شرح زير است :
محمد بن عبدالله (ص) بين عبدالمطلب ، واسمه شبيه
ابن هاشم واسمه عمروبن عبدالمناف واسمه المغيره بن
قصی واسمه زيد بن مرهبن کعب بن لوی بن غالب بن
فهر بن مالک بن النصر و هو قريش بن کنانه بن جزيمه بن
مدرکه بن الياس بن مقر بن نزار بن معد بن عدنان بن اود
بن ليسع بن الهمييس بن سلامان بن ثبت بن حمل بن
قيدار بن اسماعيل بن ابراهيم (ع) بن تارخ بن ناخور بن
ساروع ... بن آدم (ع) .
با عنايت به اسناد و مدارک موجود پيشينه تاريخی اين بنا بسيار روشن است . نخستين و قديمی ترين سند ، متعلق به سال 719 هجری قمری است .
مرحوم علامه مجلسی در « بحار الانوار » در ذکر اجداد پيامبر گرامی اسلام (ص) به نقل از برخی کتابها نوشته شده است : حضرت قيدار (ع) ، جد سی ام رسول اکرم (ص) است .
در تاريخ يعقوبی آمده است : حضرت اسماعيل دوازده پسر داشت که بزرگترين آنان حضرت قيدار (ع) بود . پس از وفات حضرت اسماعيل در 130 سالگی و دفن او در حجر ، حضرت قيدار (ع) جانشين پدر می شود و مردم را به توحيد دعوت می کند .
باز يعقوبی می گويد : فرزندان جرهم بن عامر چون برادرانشان از فرزندان قحطان بن عابر به يمن رفتند و آن جا را مالک شدند به زمين تهامه آمدند و با اسماعيل بن ابراهيم همسايه گشتند . اسماعيل ، حنفاء دختر حــــارث بن مضاض جرهمی [ يا به قولی : رعله دختر مضاض بن عمرو جهرمی يا سيده دختر مضاض بن عمرو جهرمی ] را به زنی گرفت و برای او دوازده پسر آورد : قيدار ، نابت ، اءدبيل ، مبشام ، مسمع ، دوما ، مسا ، حداد ، تيما ، يطور ، نافس و قيدما . اين نام ها چون از لغت عبرانی نقل شده ، در حروف ، حرکات و تلفظ اختلاف پيدا کرده است .
فرزندان اسماعيل در جستجوی آب پراکنده شدند . برخی هم ماندن در جوار حرم را بر خود لازم شمردند و گفتند : ما از حرم خدا روی نمی گردانيم .
برخی گفته اند : حضرت قيدار (ع) ، يعنی سياه پوست ، پسر دوم اسماعيل است . او پدر مشهورترين قبايل عرب بود . بلاد و مملکت ايشان نيز ، قيدار خوانده شده است .
مرقد آن حضرت ، در شهرستان خدابنده در استان زنجان قرار دارد و بر صحت اين مطلب ، مرحوم حضرت آيه الله العظمی مرعشی نجفی (قده) گواهی داده اند . بر طبق سؤالی که از ايشان کردند ، چنين مرقوم داشتند :
« بسمه تعالی ، نظر به فرمايش عده ای محققين در اين امور ، مسلم می باشد که مدفون در آن مزار شريف ، جناب قيدار ، جد رسول مکرم صلی الله عليه و آله و سلم می باشد . »
شهاب الدين الحسينی المرعشی النجفی
در خيابان اصلى شهر قيدار (خدابنده) واقع است. قدمت بناى مرقد كه به دست «بانو بلغان خاتون» ساخته شده استبه هفتصد سال مىرسد.
اين بنا که از ميراثهای با ارزش و گمنام فرهنگی ماست . مفاهيم و سبک گچ بری شبستان قابل مقايسه با کارهای دوران صفوی است و حکايت از تجديد بنای بقعه به دستور بلغان خاتون زن غازان خان ايلخانی در سال 719 ه.ق دارد ، و سپس گنبد آن در سال 751 ه.ق به دست استاد تيمور خان سلطانيه ای احيا گرديد . و در قرن 11 هجری قمری گچ بری گرديده است . اين بنا در زمينی به مساحت 1.5 هکتار در منطقه ای کوهستان واقع است و در تمام فصول زائر دارد .
نوع اسکلت بنا آجری و مربع شکل است . طول آن 14.50 و عرض آن 8.30 و از سه بخش تشکيل گرديده و بخش نخست آن ، به عنوان فضای مقدماتی ورود تعبيه شده است و سپس دو فضای گنبددار پشت سر هم قرار گرفته اند . بقعه ابتدا بر روی سه رديف سنگ سبز تراشيده بنا گشته و آن گاه تار و پود بنا را آجرهای ختايی تشکيل داده است . سقف فضای دوم را عرقچين پوشش نموده که بلاواسطه بر جرزهای جانبی فرو نشسته ؛ و بايد تذکر داد که زير اين فضا ، سردابه ای برای گذاشتن اجساد در نظر گرفته شده است و فضای سوم به عنوان شبستان اصلی آرامگاه است که قبر در آن قرار دارد و بر فراز آن گنبد زيبايی به روش دو پوششی استوار گشته است . گنبد اين بنا در نوع خود در اين منطقه بی نظير است و در يک تقسيم بندی کلی ، در رديف گنبدهای « رک » می توان طبقه بندی کرد . گنبد و بنا از نمای بيرونی ، فاقد تزئينات و کاشی کاری است . تزئينات عمده بنا در قسمت داخلی می باشد . کليه تزئينات با دو رنگ آبی و طلايی قلم گيری شده است .
در چند سال اخير حرم مطهر حضرت قيدار النبی (ع) شاهد تحولات و تغييرات بسياری بوده است به طوری که شايد امروزه هزاران نفر از مردم کشورمان و حتی مسلمانان ساير کشورها از وجود چنين مکانی اطلاع و آگاهی يافته اند و هر روزه به تعداد کسانی که به زيارت اين مکان مقدس می روند افزوده می شود . این تحولات با سعی و کوشش اداره حج و اوقاف خدابنده و مخصوصاً خادم بزرگوار حرم جناب آقای سيد مختار موسوی صورت گرفته است .

محبت نزد اديان و فلاسفه
حديث اسلامي: هل الدين الاالحب. آيا دين غير از محبت چيزي است
حافظ: نهال دوستي بنشان كه كام دل ببار آرد درخت دشمني بركن كه رنج ببشمار آرد
بودائيسم ـ دهاماپادا: يك عقل صحيح و درست خدمتي را خواهد كرد كه نه يك پدر و نه يك مادر و نه يك خويش مي كنند.
انسان سه راه دارد: راه اول از انديشه ميگذرد، اين والاترين راه است. راه دوم از تقليد ميگذرد، اين آسانترين راه است؛ و راه سوم از تجربه ميگذرد، اين تلخترين راه است. کنفسيوس
كنفوسيوس ـ آنالكتها1: يك جوان هنگامي كه در خانه است بايد نسبت به پدر و مادر و در خارج نسبت به بزرگتران با محبت و احترام باشد، بايستي مشتاق و درستكار باشد. بايستي محبت او نسبت به همه جوشان بوده و دوستي نيكو را در خود پرورش دهد.
دين كنفوسيوس: لائوتان از كنفوسيوس پرسيد: منظور شما از نيكوكاري و درستي چيست؟ كنفوسيوس گفت: «منظور اين است كه در عميق ترين باطن قلب خود نسبت به همه چيز محبت روا داريم، همة مردمان را دوست بداريم و سخت از افكار خودخواهانه بپرهيزيم. اين است ماهيت نيكوكاري و درستي» در جائيكه محبت باشد جدائي نيست.
دين تائو «كان ينگ يين»: با همه به مدارا و حسن سلوك و محبت رفتار كن
كتاب امثال سليمان نبي 15: خوان به قول درجائي كه محبت باشد بهتر است از گاوپرواري كه با آن عدوات باشد.
رساله اول يوحناي رسول باب چهارم: اي حبيبان يكديگر را محبت بنمائيم زيرا كه محبت از خداست و هر كه محبت مي نمايد از خدا مولود شده است و خدا را مي شناسد و كسي كه محبت نمي نمايد خدا را نمي شناسد زيرا خدا محبت است.
امانوئل كانت: فرق است ميان آن كسي كه عملي از روي تمايل طبيعت انجام مي دهد و آن كه براي اداي تكليف احترام به قانون مي كند، اولي حظ نفس برده و دومي اداي وظيفه كرده است.
يوهان گتليپ فيخته: ظهور نيكي در اشخاص تجلي و نمايش ذات حق است و ذات حق منشاء درستي اخلاق و كردار است.
شوپنهاور: شفقت بسيار خوب و بنياد اخلاق مي باشد، اما سعادت و آزادي تام در سلب كلي اراده و خواهش است.
اگوست كنت: ترقي نوع انسان بسته به ميزان غلبه جنبة انساني بر جنبة حيواني است. هنوز حس خودپرستي در مردم غالب است و مدار امر برزد و خورد و جنگ و جدال است.
چارلز داروين: بزرگترين كمال كه موجودات جاندار در سير تحولي و تكاملي به آن رسيده اند پديد آمدن عواطف و احساسات قلبي است كه در انسان بوجود آمده است و انسان اگر مي خواهد حيوان نباشد بايد رحم و مروت و كرم و شجاعت و نوع پرستي و خير خواهي را در خود بپرورد.
هربرت اسپنسر: چون در تكامل زندگي بايد كثرت به وحدت برسد مردم بايد به معاشرت زندگي كنند و تا حدي دست از خود خواهي بردارند و رعايت حال ديگران را كنند. هر فردي بايد خوشي ديگران را هم بخواهد.
فردريش نيچه: خودپرستي حق است و شفقت ضعف نفس و عيب است. حالا كه خوب يا بد بدنيا آمده ام بايد از دنيا متمتع شوم هر چه بيشتر بهتر. براي حصول اين امر اگر هم بيرحمي و مكرو فريب و جدال و جنگ لازم آيد انجام ميدهم . آنچه مزاحم و مخالف اين فرض است اگر چه راستي و مهرباني و فضيلت و تقوي باشد بد است.
ارسطو: خودخواهي ازآن جهت بداست كه غالب مردم برتري كه براي خودنسبت بديگران قائلند در تحصيل مال يا جاه يا لذتها است.
ولتـر: علم انسان را دانشمند ميكند ولي آدم نمي كند.
برگرفته ازکتاب خداشناسی نوشته آیت الله مصباح یزدی
* * * *

حکايتی از شیرین گویی پارسی(گلستان)سعدی
معلم کتابی ديدم در ديار مغرب ترشروی ، تلخ گفتار ، بدخوی ، مردم
آزار ، گدا طبع ، ناپرهيزگار که عيش مسلمانان به ديدن او تبه گشتی و
خواندن قرآنش دل مردم سيه کردی . جمعی پسران پاکيزه و دختران
دوشيزه به دست جفای او گرفتار ، نه زهره خنده و نه يارای گفتار ، گه
عارض سيمين يکی را طپنچه زدی و گه ساق بلورين ديگری شکنجه
کردی . القصه شنيدم که طرفی از خبائث نفس او معلوم کردند و بزدند
و براندند و مکتب او را به مصلحی دادند ، پارسای سليم ، نيکمرد ف
حليم که سخن جز بحکم ضرورت نگفتی و موجب آزار کس بر زبانش
نرفتی. کودکان را هيبت استاد نخستين از سر برفت و معلم دومين را
اخلاق ملکی ديدند و يک يک ديو شدند. به اعتماد حلم او ترک علم
دادند . اغلب اوقات به بازيچه فراهم نشستندی و لوح درست ناکرده در
سر هم شکستندی .
استاد معلم چو بود بى آزار
خرسك بازند كودكان در بازار
بعد از دو هفته بر آن مسجد گذر کردم ، معلم اولين را ديدم که دل خوش
کرده بودند و به جای خويش آورده . انصاف برنجيدم و لاحول گفتم که
ابليس را معلم ملائکه ديگر چرا کردند . پيرمردی ظريف جهانديده گفت :
پادشاهى پسر به مكتب داد
لوح سيمينش بر كنار نهاد
بر سر لوح او نبشته به زر
جور استاد به ز مهر پدر
مهر یا میترا (از ریشهٔ میثر) از کهنترین ایزدان ایرانی و هندی است, برخی نشانههای پرستش او را در ایران به پیش آریایی بر میگردانند (اگر بخش بندی پیشا آریایی و پسا آریایی را بپذیریم!) در بارهٔ آغاز دین مهرپرستی در ایران نمیتوان به درستی آن را روشن ساخت ولی میدانیم که بسیار پیش از آنکه کیش زرتشتی و ودایی پدید آیند نژاد ایرانی او را با آیینی راز آمیز ستایش میکردند, آیینی که در آینده نام "عرفان اسلامی یا مسیحی" به خود گرفت, امروزه گروهی از پزوهشگران ایرانی توان آن را دارند که پیشینهٔ پیوستهٔ این آیین را تا به امروز در ایران نمایان سازند. پیوند میترا با خورشید و گاو و ماه برای ما روشن است و روشن است که علامت + که آن را چلیپا میگفتهاند سمبل خورشید بوده است ولی نزدیکی آن با آتش (هنایش زرتشتی) یا با آمایش تن! (هنایش یونانی که در دیدگاه مهرپرستان ایرانی نکوهیده است.) و از این دست را باید پیش از پذیرفتن سبک سنگین کرد.
روند مهرپرستی در ایران
به درستی نمیشود گفت آیا میترا خدای آفریدگار بوده یا پیامبر , آنچه میتوان از خویشکاری او در باور پرستندگانش دریافت این است که او میانجی یا رهایی بخشی در میان مردم بوده و در زمان نبودنش نیز دوستدارانش باید برای باز گشتش به زمین میپیوسیدند (انتظار میکشیدند). در باور غربی او پسر خورشید بود و در پایان زمان به زمین باز میگشت.خورداد و خورتات و خور از کلماتی است که به این خدا یا نبی منسوب است خورشید در واقع از دو کلمه خور به معنی خدا و شید به معنی درخشنده و جاوید میباشد مانند جم شید
در ایران با آمدن اسلام میترا جانی تازه میگیرد, ریشههای آسمانی باور به میترا و آیین پرستش او در آمیزش با اسلام زیباترین و با شکوهترین اندیشه را پدید میآورد. این که مولوی و حافظ و هاتف و.... بی پروا از آمد و شد خود به خرابات (خورآباد یا پرستشگاه خورشید که نماد میترا است) یا از آیینهای آن (سرودههای حافظ گزارش انجام آیین مهرپرستی است نه اینکه انباشتهای از وازههای کنایی) سخن میگویند ویهانی (برهانی) بر این گفته است. برای نمونه در این سروده: "پرستش به مستیست در کیش مهر...." از نوشیدن میهوم هنگام پرستش در آیین مهر پرستی سخن به میان است. پلههای چیستا (عرفان) نیز بازتابی از پلههایی است که رهرو میترایی برای رسیدن به پلهٔ شیر مردی و سر انجام "پیر" شدن, باید بپیماید.
باور ميترايی يا خورشيد نيايش را حتا در اشعار مولانا جلال الدين که مذهب اشعری گاهی چون دماغهٔ در بحر کلامش بستر می گستراند، ميتوان دريافت جاييکه می گويد:
نه شـــــــبم نه شب پرستم که حديث خواب گويم
چوغــلا م آفــتــابـم هـمــه ز آفــتـاب گويــم
کمتر شاعر و روشنفکر زمانهها را تاريخ ادب سرزمين ما بياد دارد که در ستايش و نيايش خورشيد گلدستههای کلام نياراسته باشد. اما همه گلدسته چيده اند، ولی دقيقی بلخی ابر از چهره خورشيد بر کشيد تا جهان از گلهای هستی ما را در نور آن روشن بنماياند، و «بدان را به دين خدای آورد».
در پرتوی اين آرمان سترگ است که دقيقی بلخی پس ازبر خوانی سرودههای روزگاران تابناکی مادر شهر خرد, که بدست اهريمنان آدم روی تازی در حجله دودين به ماتم فصلهای افتابی خويش می گيريست، به تصوير شگفتن درخت گشن خرد در باغستان دامن ان مادر، در آن روز گاران می پردازد :
چو یکـــچند سالان بر آمد بر ين درختــــی پديد آمد اندر زمين
در ايوان گشتاسب بر سوی کاخ درختی گشن بود بسیار شاخ
. دقيقی بزرگ با آوردن نام پاک زرتشت روزنهای را به سوی گلستان رنگين اعتقاد ات اهورايی چند هزار سالهٔ مردم ما می کشايد، گلستان که در آن هزاران شاخه گل از راز و رمز خوشبختی، زيبای، لطف وسعادت همگانی انسان ها، معطر با شبنم نماز يزدان، شميم می افشاند و :
همه بـرگ وی پند و بارش خرد کسی کــو خرد پرورد کی مُرد
خجسته پی و نام او زردهـشـت که آهرمن بد کنش را بکـشـت
پيام ظهور حضرت زرتشت در اشعار دقيقی بلخی مرحلهٔ از نهادگاری باورها و قانون زندگی بر پايهٔ خرد است، یا به بيان ديگر آغاز مرحلهٔ تدوين قانون زندگی بر اصول و هنجارهای خرد به شمار می آيد. با اين حال، بنياد گذار و سرايشگر نهادينههای خرد اوستايی در شاهنامه ،حضرت دقيقی بلخی را بايد نام برد، اوست که کلام آسمانی اش را از زادگاه نزول فرهء يزدی {بلخ} ،آغاز مينمايد و آنگاه به شناسايی پيغمبر خرد و خردمندی رسالت او می پردازد،
اصل دوم : مهرورزی به بندگان خدا
1 ـ مهرورزی با مهربانی ، محبت و لطف قلبی
« و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه لهم و اللطف بهم » ( نامه 53 )
دلت را با مهربانی و محبت و لطف واحسان نسب به مردم بپوشان .
اشعار به معنای پوشیدن و شعار به معنی زیر پیراهن است و کنایه
ازاین است که رحمت و محبت و لطف تو نسبت به مردم ظاهری و بر
اساس منافع وماصالح نباشد بلکه باید قلبی باشد و همه جان
تو آکنده از مهربانی ومحبت و لطف نسبت به آنها باشد و نگذاری
در دل تو ذره ای خشونت ، بغض و یا بی لطفی نسبت به آنها وجود
داشته باشد .
2 ـ « امانت دانستن پست و مقام » ، اساس مهرورزی
«و لاتکونن علیهم سبعاً ضاریاً تغتنم اکلهم فانهم صنفان :
اما اخ لک فیی الدیین و إما نظییر لک فی الخلق یفرط منهم الزلل
و تعرض لهم العلل و تؤتی علی ایدیهم فی العمد والخطاء فأعطهم
من عفوک و صفحک مثل الذی تحب أن یعطیک من عفو و صحفه فانک
فوقهم و والی الامر علیک فوقک و الله فوق من ولاک و قد استقاک
امرهم و ابتلاک بهم و لاتنبصنّ نفسک لحرب الله إنه لاید لک بنقمته
و لا غنی بک عفوه و رحمته و لا تندمنّ علی عفو »
نسبت به مردم مانند یک حیوان درنده حمله ور نشو که خوردن آنها
را مغتنم بشماری زیرا مردم دو گروهند : یک گروه برادران دینی تواند
و گروه دوم مخلوقات خدا هستند که در خلقت نظیر تو که دچار
لغزشهایی شده و اسباب بدکاری به آنها رو یآورده و دانسته وندانسته
مرتکب خطا شده اند . بس با بخشش و گذشت خود آنان را عفو کن
همانطور که دوست داری خداوند با بخشش و گذشت خویش تورا
بیامرزد زیرا تو بالادست آنها و ولی امر بالادست و خداوند بالادست
و لی امر تو می باشد و اراده کرده است که کارشان را تو به سامان
رسانی و آنان سبب آزمایش تو قرار داده و مبادا خود را برای جنگ با
خداوند آماده سازی که ترا توانایی خشم او نبوده و از بخشش و
مهربانیش بی نیازی نسیتی و هرگز نباید از بخشش و گذشت
پشیمان شوی .
امام علی (ع) درنامه ای به اشعث فرماندار آذربایجان که پس
از جنگ جمل در شعبان سال 36 هجری در شهر کوفه نوشتند ،
خطاب فرمودند :
« و إن عملک لیس لک بطمعه ( مطعمه ) و لکنه فی عنقک امانه »
همانا پست فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نبوده ، بلکه امانتی
در گردن تو است .
حضرت علی (ع) براساس اصل « امانت » بودن پست و مقام مالک
را بر حذر داشته است که مردم را به چشم طعمه ای نگاه کند که
با درنده خویی بخواهد گوشت تن آنان ( بیت المال ) تناول کند .
حقیقت این است که اگر به مقام به دیده امانت نگاه نشود موجب
درنده خویی می شو
د و زمینه ستم و ستمگری را فراهم می سازد و لذا از این دو سخن
استفاده می شود که مبنای مهرورزی با بندگان خدا این است که
پست و مقام را یک امانت الهی بدانیم .
3 ـ مهرورزی ؛ مبنای خوشبینی کارگزاران نسبت به مردم
امام علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید :
« ( و اعلم) انه لیس شیء بأدعی الی حسن ظن راع برعیته من
احسانه الیهم و تخفیفه الؤونات علیهم و ترک استکراهه ایا هم
علی مالیس له قبلهم فلیکن فی ذلک امر یجتمع لک به حسن
الظن برعیتک فان حسن الظن یقطع عنک نصباً طویلاً » (نامه 53 / 36 )
بدان مالک ! هیچ وسیله ای برای خوش بین شدن کارگزاران نسبت
ببه مردم کارآمدتر از احسان نسبت به آنها و سبک کردن فشارهای زندگی از آنها و تحمیل نکردن آنچه را که در حد توان مردم نسبت ، وجود ندارد . بنابراین برای موارد مذکور چنان تدبیر کن تا اسباب خوشبینی نسبت به مردم برای تو فراهم شود زیرا خوشبینی نسبت به مردم رنج طولانی مشکلات را از تو بر می دارد .
خوشبینی نسبت به مردم اساس تکیه به اراده الهی مردمی
امام علی (ع) دراین نامه سه مصداق از مهرورزی را بیان فرموده است :
1ـ احسان 2ـ سبک کردن فشارهای زندگی از دوش مردم 3ـ تحمیل نکردن آنچه که در حد توان مردم نیست
سپس حضرت نتیجه مهرورزی را در مصادیق سه گاه خوشبینی نسبت به مردم مطرح کرده اند حقیقت این است که حکومتهای سلطه پذیر در طول تاریخ استعمار ، باید بدبینی نسبت به نقش وتوانمندی مردم در مقابله با دشمنان ، دست تسلیم در برابر دشنان بلند کرده اند و با تکیه به آنها دچار خود فروختگی و خیانت به ملت شده اند . این مطلب دردوران قاجار و پهلوی بخوبی مشهود می باشد و تاریخ سلسله این دوخاندان آکنده از خیانتها و ذلتها می باشد .
عوامل اصلی این بد بینی درست نقطه مقابل عوامل سه گانه ای است که حضرت امیر (ع) برای خوشبینی کارگزاران به مردم بیان شده است یعنی : ظلم ، سنگین کردن فشارهای ناشی از حیف ومیل بیت المال بر مردم وتحمیل کردن خواسته های استعماری دشمنان بر مردم بواسطه استبداد آن عوامل موجب به حاشیه رانده شدن مردم از حیطه قدرت و اقتدار حکومتهای سلططه پذیر شده و نگرش تحقیر آمیز آنها نسبت به مردم درمجموع بدبینی نسبت قدرت مردمی رابرای آنها بهمراه آورده و آنان با تکیه به نبردهای نظامی و قدرت اطلاعاتی و قدرت دشمنان به حیات ننگین حاکمیت خویش ادامه داده اند .
و اما حکومت دینی با مهرورزی بواسطه عوامل سه گانه مذکور به قدرت وتوان مردم خوشبین می شود زیرا با مهرورزی ، مردم به صحنه قدرت ، اقتدار نظام وارد می شوند وتوان عظیم و شگفت انگیز اراده مردم آشکار می شود و بدین ترتیب ، کارگزاران به مردم و توان آنها خوشبین شده و بجای تکیه بر دشمنان به ارادة الهی مردم تکیه می کنند .
بر این اساس یکی از دستاوردهای مهم نظام اسلامی ، ظهور و بروز قدرت ارادة مردم است بنحوی که مقام معظم رهبری در موضع گیری در برابر توطئه هسته ای استکبار جهانی فرمودند که ما بدنبال ساخت بمب اتمی نیستیم و بمب اتمی ما اراده مردم است . امروز تنها قدرتی که میتواند برقدرت هسته ای استکبار جهانی غلبه پیدا نماید ، قدرت مردم است ، قدرتی که در چارچوب تئوری مردم سالاری دینی تحقق می یابد و این همان قدرتی است که 26 سال است که نظام جمهوری اسلامی را در برابر تمامی توطئه های استکباری و صهیونیستی حفظ نموده و سیر رشد و پیشرفت را برای ایران اسلامی تضمین کرده است . حقیقت این است که هیچ قدرتی توان مقابله با اراده مردمی را ندارد که با تکیه بر خداوند امدادهای غیبی او و با فرهنگ شهادت به خود آگاهی وخود باوری رسیده است .
4 ـ مهرورزی با مردم جز با دلهای پاک ممکن نیست .
امام علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید :
« و إن افضل قره عین الولاه استقامه العدل فی البلاء و ظهور موّده الرعیه و إنه لاتظهر موّدتهم الّا بسلامه صدورهم » (نامه 53/58 )
همانا برترین چشم روشنی کارگزاران بر پایی عدالت در شهرها و ظهور محبت آنها نسبت به مردم است و این محبت و مهرورزی ظهور پیدا نمی کند مگر بواسطه سلامت و پاکی کارگزاران
5 ـ مهرورزی کارمندان با مردم مستلزم نظارت است .
« ثم أسبغ علیهم الارزاق فانّ ذلک قوه لهم علی استصلاح انفسهم وغنی للهم عن تناول ما تحت ایدیهم و حجه علیهم إن خالفوا أمرک أوثلموا امانتک . ثم تفقد اعمالهم وابعث العیون من اهل الصدق و الوفاء علیهم فان تعاهدک فی السر لامورهم حدوه لهم علی استعمال الامانه و الرفق بالرعیه » (نامه 53/74 )
سپس حقوق فراوان به آنها عطا کن زیرا حقوق فراوان موجب توانایی آنها در اصلاح خویشتن می گردد و موجب بی نیازی از دست درازی به اموال بیت المال می شود واتمام حجتی است بر آنان در صورت مخالفت امر تو و یا خیانت در امانت . سپس رفتار کارمندان را مورد بررسی قرار ده و بازرسانی را بر آنان بگمار از اهل صدق و وفاداری زیرا بازرسی پنهانی سبب امانتداری ومهربانی آنان با مردم می شود .
6 ـ آسیب شناسی مهرورزی
« ایاک والمن علی رعییتک باحسانک أو التزید یذهب بنور الحق و فتتبع موعدک بخلفک فان المن یبطل الاحسان و التزید یذهب بنور الحق و الخلف یرجب المقت عند الله و عند الناس قال الله تعالی کبر مقتا عند الله أن تقولوا تفعلون » ( نامه 53/146و147 )
بر حذر باش از اینکه نسبت به احسان به مردم بر آنها منت بگذاری و یا نسبت به کار خویش برای مردم بزرگ نمایی کند یا وعده ای به مردم بدهی و خلف وعده کنی زیرا منت گذاری احسان را باطل و بزرگ نمایی نور حق را خاموش می سازد و خلف وعده موجب خشم خداوند و مردم می شود ، خداوند فرموده است : دشمنی بزرگ نزد خداوند آن که بگوئید چیزی را که عمل نمی کنید .
احسان از مصادیق مهم مهرورزی نسبت به مردم است و آسیب آن منت گذاری است که موجب می شود که تأثیر احسان که ایجاد محبت در دلهاست از بین برود .
7 ـ مهرورزی بوسیله شفاف سازی و عذرخواهی
امام علی (ع) درنامه 53 فراز 129 تا 131 به مالک اشتر می فرماید :
« وإن ظنت الرعیه بک حیفا فأصحر لهم ببعذرک و اعدل عنک ظنونهم باصحارک فان فی ذلک ریاضه منک لنفسک و رفقاً برعیتک و اعذاراً تبلیغ به حاجتک من تقویمهم علی الحق »
هرگاه مردم نسبت به بی عدالتی تو سوءظن پیدا کنند پس عذر خویش را آشکارا با آنان در میان بگذار و سوءظن آنها را بر طرف کن که این کار ریاضتی برای خودسازی توست و موجب مهرورزی به مردم است و در آن پوزش خواهی وجود دارد که نیاز حکومت را بر بنیان گذاری جامعه و مردم بر حق تحقق می بخشد . یکی از ارکان مردم سالاری دینی ، به فرمایش امام راحل (قدس سره الشریف) ، مردم را ولی نعمت خود دانستن است . با این نگرش مردم حق دارند که در عملکرد کارگزاران خصوصاً در حوزه عدالت ، حساس باشند در اینصورت اگر نسب عدالت کارگزاران گمانی ایجاد شود ، بر طبق سخن امیرالمؤمنین علی (ع) ، این گمان باید از طرف حاکمیت به رسمیت شناخته شود ودو گونه برخورد باید با آن صورت گیرد .
1. شفاف سازی افکار مردم در صورت عدم صحت گمانه زنی آنان
2. عذر خواهی از مردم در صورت صحت گمانه زنی آنان .
سپس حضرت سه اثر را برای چنین برخوردی با مردم بشمرده اند :
اثر اول : خود سازی کارگزاران
حقیقت این است که احترام به نقطه نظرات مردم موجب مبارزه با نفس اماره است نفسی که خصوصاً در حوزه قدرت و مقام بسیاری از کارگزاران را به تکبر و تحقیر وامی دارد .
اثر دوم : مدارا با مردم
« رفق » با مردم دومین اثری است که چنین برخوردی با گمانه زنی مردم نسبت به عدالت حکومت برای کارگزاران حاصل می کند . رفق به معنای مدارا است . اما مدارایی که توأم با مهربانی و رفاقت است لذا آن حضرت در نامه 46 خطاب به یکی از فرماندارا می فرماید :
« ارفق ماکان الرفقق ارفق و اعتزم بالشده حین لاتغنی عنک الا الشده »
( آنجا که مدارا کردن بهتر است مداراکن و در جایی که جز با درشتی کار انجام نگیرد درشتی کن )
تقابل بین رفق و شدت در این سخن بیانگر آنست که رفق به معنای مدارا است اما مدارای همراه با مهربانی و نرمش . مداراکردن با مردم که توأم با رفاقت و مهربانی نمودن با آنهاست از مصادیق مهم مهروزی است که بواسطه شفاف سازی یا عذرخواهی در برابر گمانه زنی های مردم درامر عدالت تحقق می یابد و اینگونه مهرورزی نسبت به مردم مبتنی بر نگرش تکریمی به مردم است که از پایه های مهم مردم سالاری دینی است . یعنی « خود را خام ملت دانستن » و« آنها را ولی نعمت خود داشتن» است که مفادجمله رسول خدا (ص)است که می فرمود:«رئیس القوم خادمهم»؛ رئیس قوم خادم آنهاست.
اثر سوم : امیر المؤمنین (ع) پایه گذاری جامعه ومردم بر حق را از نیازهای حکومت اسلامی و کارگزاران آن دانسته اند و عذرخواهی کارگزاران در صورت قصور و تقصیر را وسیله رفع این نیاز مطرح فرموده اند . « تقویم » از قوام یعنی بنیان ریشه گرفته است و به معنای بنیان گذاری است و « تقویمهم علی الحق » یعنی بنیان گذاری مردم و جامعه بر حق .
نویسنده در این فراز از نوشتار نمی تواند احساس عمیق خود را نسبت به امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیان گذار نظام جمهوری اسلامی و احیاگر اسلام ناب محمدی (ص) و جامعه اسلامی ابراز نکند که هر آنچه از مقوله های حکومتی که تاکنون از منبع سرشار و دریا گونه نهج البلاغه استفاده نموده و برای نهادینه کردن در حکومت اسلامی فرا روی کارگزاران قرار داده ایم، در سخن و عمل حضرت امام راحل تجلی یافته است و معظم له از « ب » بسم الله رهبری خویش تا « س» و الناس آن تمامی دستورات امیرالمؤمنین را مو به مو اجرا نموده است از صفحه ذهن می گذرد هنگامی که صریحاً درقضیه نخست وزیری بازرگان از ملت عذر خواهی کرد و با این عذر خواهی خط حق طلبی ملت را تقویت نمود و دائم با شناخت گمان هایی که برای ملت بوجود می آوردند ، با شیوه شفاف سازی و روشنگری مردم را هدایت می نمدند . روحش دراعلی علبین عند ملیک مقتدر مأوی گزیند .
8 ـ مهرورزی بر رعایت حقوق متقابل ملت و دولت مبتنی است .
« و اعظم ماافترص سبحانه من تلک الحقوق ( التی افترضها لبعض الناس من علی بعض ) حق الوالی علی الرعییه و حق الرعیه علی الوالی فریضه فرضها الله سبحانه لکل علی کل فجعلها نظاماً لالفتهم و عزاً لدینهم »
( خطبه 216/5 الی 7 )
بزرگترین و مهمترین حقوقی که خداوند میان مردم واجب نموده است ، حق رهبری بر مردم و حق مردم بر رهبری است . حقوقی که دارای منفعت متقابل است برای هریک بر دیگری و ای حقوق متقابل را نظام و سامانه ( سیستم ) الفت و همبستگی میان رهبر و مردم و موجب عزت دین قرار داد . اصول چهارگانه ای که دولت اصول گرا بعنوان پایه های مدیریت اجرایی کشور قرار داده است یعنی : عدالت گستری ، مهرورزی ، خدمتگذاری و تحول از عواملی است که الفت و پیوند و همبستگی بین رهبریت نظام و مردم را تحقق می بخشد مراد از رهبریت نظام ، شخص رهبر و کارگزاران حکومتی امور آنها را تدبیر می کند . شایان توجه است که مهرورزی متقابل ملت و حکومت یکی از پایه های الفت و همبستگی ملی و دینی است . یعنی همانگونه که دولت باید به مردم مهرورزی کند ، مردم نیز باید به دولت مهرورزی نماید و دراینصورت است که الفت و همبستگی میان دولت و مردم بوجود می آید . ان شاءالله در پایان به وظایف مردم در برابر رهبری اصول چهارگانه دولت خواهیم پرداخت .
امیرالمؤمنین علی (ع) تحقق الفت و مهرورزی متقابل بین مردم و دولت را در چارچوب نظام و سامانه حقوق متقابل مردم و دولت دانسته اند و در اینصورت است که مهرورزی به الفت وهمبستگی باید از بین مردم و دولت منجر می شود .
9 ـ غرور زدگی آفت ، مهرورزی
امام علی (ع) در فراز اول نامه 50 خطاب به فرماندهان خود می فرماید :
« اما بعد فان حقاً علی الوالی آلا ییغیره علی رعیته فضل ناله و لاطول خص به أن ما قسم الله له من نعمه دنوا من عباده و عطفاً علی اخوانه »
بر رهبر و دولت اسلامی واجب است که برتری که به آن دست یافته است و فضیلتی که به او اختصاص یافته ، موجب طغیان نسبت به حقوق مردم نشود بلکه آن فضائل را نعمتهایی مقدر شده از جانب خداوند می باشد که باید موجب نزدیک شدن به بندگان خدا و محبت و مهربانی نسبت به برادران دینی شود .


کشور را به پاسخوگی در خصوص سوالات پرسش مهر فراخواند. سوالات پرسش مهر7 رییس جمهور به این شرح است: 1- نقش مهرورزی در پیشرفت و تعالی جامعه چیست؟ 2- نقش مهرورزی در برپایی عدالت در جامعه چیست؟ 3- نقش مهرورزی در ایجاد وحدت و اتحاد در جامعه چیست؟ 4- نقش مهرورزی در ایجاد جامعه پیشرفته و نمونه چیست؟ 5- چه کنیم که جوامع یکدیگر را دوست داشته باشند؟ 6- موانع محبت چیست؟ 7- چه کسانی نمی خواهند انسانها دوست، یاور و عاشق یکدیگر باشند؟ رییسجمهور خطاب به دانشآموزان گفت: عزیزان من! امروز جهان نیازمند انسانهای صالح است. ما برای اینکه بتوانیم به سعادت دنیا و آخرت دست پیدا کنیم باید زمینه را برای پرورش انسانهای صالح فراهم کنیم. دکتر محمود احمدینژاد صبح روز شنبه اول مهرماه 1385 با حضور در مدرسه پسرانه شاهد کوثر و پس از نواخته شدن زنگ این مدرسه و آغاز سال تحصیلی جدید، با تبریک فرا رسیدن هفتهی دفاع مقدس و ماه مبارک رمضان، این تقارن را زیبا و پرمعنا دانست. وی با بیان این که " ما نیازمند انسانهایی مومن، پاک و شجاع هستیم" مدرسه را پایگاه تربیت چنین انسانهایی توصیف و خاطرنشان کرد که در حال حاضر ماموریت بزرگ آموزش و پرورش، تربیت انسانهای صالح است. وی تاکید کرد: ما امروز دو ماموریت بزرگ را بر عهده داریم؛ دست به دست هم ایران عزیز را بسازیم و دیگری ارایهی یک الگوی موفق به جهانیان است. امروز دنیا به دنبال الگوست. همهی ملتهای جهان از وضعیت موجود خسته شدهاند. از نظامات شرقی و غربی خسته شدهاند و به دنبال یک الگوی کامل و انسانهایی نمونه برای ادارهی جوامع خود هستند و برای این امر در حال حاضر چشم جهانیان به ملت بزرگ ایران است. ما باید ایران را بسازیم و یک الگو برای تربیت انسانهای صالح، مومن، پاک و شجاع ارایه دهیم. رییسجمهور خطاب به دانشآموزان گفت: جوانان عزیز! فرزندان ایران زمین! مسوولیت امروز شما بسیار بسیار مهم و حساس است. شما باید امروز با پاکی، ایمان، توجه به اخلاق، توجه به خداوند، خودسازی و دور نگه داشتن خود از بدیها و زشتیها گام اول را در راستای تربیت انسانهای صالح بردارید. احمدینژاد ادامه داد: مشکلات امروز بشر به واسطهی وجود انسانهای ناصالح و غیرمومن است. امروز متاسفانه انسانهایی غیرالهی مصادر امور علمی، فرهنگی و سیاسی جهان را به دست گرفتهاند. عالمان بیایمان و عالمان غیرصالح چیزی جز چپاول، جنگ، تجاوز و تضییع حقوق انسانها نمیشناسند. ما در این راستا باید انسانهای صالح را تربیت کنیم و این ماموریت بزرگ نسل امروز ماست. امروز ملت ایران و تمام ملتهای عالم منتظرند و چشمشان به عملکرد شما دوخته شده است.اطمینان دارم که جوانان نسل امروز ما با اعتقاد به خدا در این شرایط زمانی مسوولیت خود را به نحو احسن انجام خواهند داد و در راه برپایی جامعهی نمونهی اسلامی قدم برخواهند داشت. وی با تاکید بر اینکه " نسل امروز ما وظیفه دارد که ایران را بسازد و پرچمدار بیداری بشریت باشد" ادامه داد: مطمئنم که جوانان نسل امروز ما مانند جوانان دوران دفاع مقدس که ماموریت خود را با شناخت، ایمان، آگاهی و علم انجام داده و از مرزهای میهن اسلامی دفاع کردند، مسوولیت و ماموریت خود را میشناسد و با استواری در راه تعالی و پیشرفت ایران و کسب افتخار قدم برمیدارد. خدا را شکر میکنم که امروز بهترین جوانان در اختیار ایران است. به گزارش ایسنا رییسجمهور همچنین خطاب به فرهنگیان و معلمان گفت: عزیزان من! شما در راه تحقق آرمانهای بلند ایران اسلامی دارای نقشی مهم و سازنده هستید. امروز جوانان ملت ایران در دست شما امانت هستند و همانطور که میدانید، بالاترین سرمایهی هر کشوری جوانان و نوجوانانش هستند. تردید ندارم فرهنگیان عزیز ما که همواره بهترین قشر از اقشار جامعه و فداکارترین بخش ملت بودهاند، ماموریت بزرگ خود را به خوبی انجام خواهند داد. احمدینژاد با بیان این که " امروز بشریت نیازمند انسانهای صالح و نیازمند مهرورزی است" افزود: بدون عشق و محبت امکان حضور در مدارس وجود ندارد، امکان حوصله و تحمل وجود ندارد، امکان دلسوزی وجود ندارد، امکان انتقال خوبی به جوانان وجود ندارد. پایهی یک جامعهی پیشرفته، محبت و مهرورزی است و باید این محبت و مهرورزی در کلام شما فرهنگیان وجود داشته باشد تا بتوانید آن را به کام جوانان ملت منتقل کنید. وی گفت: پایهی دیگر یک جامعهی پیشرفته، عدالت است. فرزندان این سرزمین، تعهد، آگاهی و عشق به عدالت را در مدارس میآموزند و این کار مهم و بزرگی است.علم، محبت و عدالت بسیار زیباست. رییسجمهور با اشاره به این فرمایش حضرت امام(ره) که شغل معلمی مانند شغل انبیاست، گفت: انبیا به تعالی بشریت توجه داشتند و شما نیز به تعالی جوانان میپردازید. کاملترین و زیباترین الگو برای ما جهت انجام ماموریت بزرگمان وجود پیامبر اعظم(ص) است؛ پیامبری که کانون تمام خوبیها و بزرگیهاست. مطمئنم که جامعهی فرهنگیان ما مانند دورههای قبل در انجام ماموریت خود به خوبی میدرخشد و به نحو احسن ماموریت خود را به انجام میرساند. البته پدران و مادران نیز در تربیت انسانهای صالح نقش مهمی دارد؛ چراکه آن چه که از والدین میماند فرزند صالح است. احمدینژاد گفت: تردید ندارم که ملت ایران با آگاهی ماموریت بزرگ خود را به نحو احسن انجام خواهد داد. به گزارش ایسنا، رییسجمهور با اشاره به این که سال گذشته پرسش مهر را در مورد عدالت مطرح کرد، خاطرنشان کرد که سوال امسال را دربارهی محبت و مهرورزی عنوان می کند و با بیان این که " امروز جهان تشنهی عدالت و مهرورزی است" ادامه داد: جوامع به لحاظ فقدان مهرورزی در حال از هم پاشیدن است. کینهورزی، جنگجویی، سلطه و غرور و دوری از محبت به مردم و عشق به مردم، بسیاری از نقاط جهان را به جهنمی سوزان تبدیل کرده است. ملت ما در حال حاضر علاوه بر اینکه پرچمدار توحید و عدالت است، پرچمدار مهرورزی نیز هست. در یک جامعهی متعالی همهی انسانها باید یکدیگر را دوست داشته باشند، باید دلسوز و برادر یکدیگر باشند و این یکی از ویژگیهای سنت الهی است. ما باید با هم با عشق و محبت رفتار کرده و در کنار هم زندگی کنیم. پیامبر عزیز ما پرچمدار عشق و محبت بود. وی در تشریح پرسش مهر اظهار داشت: سوال من این است که در حال حاضر نقش مهرورزی در پیشرفت و تعالی جامعه چیست؟ نقش مهرورزی در برپایی عدالت، ایجاد وحدت، اعتماد و ایجاد یک جامعهی پیشرفته و نمونه چیست؟ ما باید چه کنیم که انسانها یکدیگر را دوست داشته باشند. موانع محبت چیست؟ چه کسانی نمیخواهند که انسانها دوست، یاور و عاشق یکدیگر باشند؟ احمدینژاد با ابراز امیدواری نسبت به اینکه ملت ایران با آگاهی و بینش خود بتواند به موفقیت برسد و ماموریت خود را به نحو کامل انجام دهد، برای دانشآموزان، سال تحصیلی پربار و سلامتی آرزو کرد. رییسجمهور همچنین ابراز امیدواری کرد که همه بتوانند از ماه مبارک رمضان به نحو احسن استفاده کنند. وی بعد از پایان سخنانش با حضوری طولانی در جمع دانشآموزان دبستان پسرانه شاهد کوثر با آنان گفتوگو کرد. احمدینژاد پیش از آغاز این مراسم از یکی از دانشآموزان خواست که زنگ مدرسه را را صدار درآورد. همچنین پیش از سخنان رییسجمهور، فرشیدی وزیر آموزش و پرورش به ارایهی گزارشی کوتاه در ارتباط با تعداد دانشآموزان و مدارس در کشور پرداخت. در این مراسم تعدادی از اعضای کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی نیز حضور داشتند. به گزارش ایسنا، وقتی رییسجمهور در جمع دانشآموزان حضور پیدا کرد، دانشآموزان شعار دادند «صل علی محمد، یاور رهبر آمد». پیش از حضور رییسجمهور در این مدرسه، دانشآموزان شعارهایی از قبیل «صل علی محمد، یاور رهبر آمد»، «زنده و جاوید باد یاد شهیدان ما»، «دسته گل محمدی، به مدرسه خوش آمدی» را برای استقبال از وی تمرین میکردند. رییسجمهور همچنین با معلمان شاغل در این مدرسه به گفتوگو پرداخت. منبع خبر : ايسنا
مهر ۱۳۸۵ امیدی برای روشنایی فردا

پرسش مهر ۷
پرسش مهر ۷
پرسش مهر ۷
پرسش مهر ۷
پرسش مهر ۷
پرسش مهر ۷
پرسش مهر ۷
پرسش مهر ۷
پرسش مهر ۷


